مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

9 مرداد 1398   /   کد مطلب: 22618   /   بازدید: 472   /   نظرات: 1

مجید خسروی، از درخشیدن روی صحنه تئاتر تا دستفروشی کنار خیابان

مجید خسروی از درخشیدن روی صحنه تئاتر تا دستفروشی کنار خیابان
امید برومندی / مجله اینترنتی اسرارنامه 
 
وقتی اولین بار همین چند روز قبل او را کنار بساط عروسک ها در قسمتی از خیابان پر رفت و آمد کاشفی دیدم، گمان کردم بخشی از یک فیلم یا تئاتر خیابانی باشد. اما خیلی زود فهمیدم که این متن واقعی زندگی یک هنرمند توانخواه است، که حالا برایمان در کنار خیابان حکایت دیگری از نابسامانی ها و قدرناشناسی ها و سرخوردگی های هنر و هنرمندان را به نمایش گذاشته است.
 
 
مجید خسروی حدود 20 سال سابقه فعالیت هنری دارد. یعنی چیزی در حد بازنشستگی. البته سن و سالش بالا نیست و هنوز جزو جوانان این شهر محسوب می شود، ولی به خاطر اینکه فعالیت تئاتری را از سال 75 و دوران کودکی با نمایش «سیاه بازی سلطان» شروع کرده است، حالا به اعتبار سالهای فعالیتش می توان او را جزء با سابقه های این هنردر سبزوار دانست. مشکلات بدنی و گرفتار بودن به نوعی از معلولیت جسمی حرکتی هم نتوانسته علاقه و تلاش او را در زمینه تئاتر کم کند. اما به گفته خودش، بی مهری ها و کم توجهی ها، تبعیض ها و ... همواره سد راهش بوده است و کار را به جایی رسانیده که هنرمندی که حدود یک سال قبل یکی از آثار نمایشی او در جشنواره تئاتر منطقه ای بیرجند، با کسب 6 افتخار، به نوعی همه جوایز آن جشنواره را درو کرد، امسال در کنار یکی از خیابان های سبزوار برای امرار معاش به دستفروشی روی آورده است.
 
 
برای با خبر شدن از آنچه بر سر این هنرمند گذشته است، با او در همان کنار خیابان به گفتگوی کوتاهی پرداختم و با این سئوال شروع کردم که اگر چه هر کار شرافتمندانه ای که با هدف کسب روزی حلال انجام شود، محترم است، اما به نظرم، جای هنرمندی مثل شما باید روی صحنه باشد، چه طور از کنار خیابان و دست فروشی چند عروسک سر در آورده ای؟
- درست است که جای هنرمند روی صحنه است ولی من فکر می کنم هنرمند در ایران نیاز دارد که غیر از فعالیت هنری یک شغل اصلی هم داشته باشد. زیرا به خاطر مسائل اقتصادی نمی توانم فقط به کار تئاتر بپردازم و یا سایر کارهای هنری. وقتی من دیدم اگر بخواهم همینطور در خانه بنشینم، وقت و عمر خودم را هدر داده ام ابتدا به سراغ بهزیستی رفتم تا کمکی بگیرم. اما بهزیستی همین که اسم کار را می آوری، می گویند بیا تا برایت وام اشتغال بدهیم که این به نظرم یک جور دور زدن ماست، چون شرایط وامشان خیلی سخت است و عملا برای من امکان پذیر نیست. بعد از آن به سراغ نماینده ها، فرماندار و اعضای شورای شهر هم رفتم و درخواست کار کردم اما دیدم فایده ای ندارد.
 
 
سختی شرایط وام بهزیستی
وام بهزیستی شرایط سختی دارد. یکی از شرایطش این است که دو ضامن کارمند می خواهد و بعد هم باید در نوبت بایستی که دو سه سال طول می کشد و فکر می کنم در نهایت 15 میلیون تومان می دهند. تازه از نظر روند اداری می گویند شما باید اول جواز کسب داشته باشی. که این با شرایط ما تناقض دارد. جواز کسب که می خواهی بگیری، می گویند باید اول مغازه ای داشته باشی بعد درخواست جواز کسب کنی حالا منی که هنوز وام نگرفته ام با کدام پول مغازه بزنم و جواز کسب بگیرم؟
 

عضویت در پارلمان مشورتی جوانان سبزوار
من مدتی هم عضو پارلمان مشورتی جوانان سبزوار هم شدم ولی منحل شد و جنبه نمایشی داشت و چیزی هم نداشت چندان. به نوعی هدفش بها دادن به جوانان و آشنا کردنشان با عرصه سیاست بود.
 
چه می خواهم؟
بنده خودم فکر نمی کنم که جای من فقط پشت میز است. فقط یک کاری می خواهم که بتوانم یک لقمه نان در بیاورم و خرج زندگی ام را تأمین کنم. حتی اگر از فروشندگی در یکی از کیوسک های مطبوعاتی سطح شهر باشد. واقعیت این است که الان پدرم پیر است. انشاالله صد سال سایه اش روی سرم باشد ولی بالاخره هر لحظه هم ممکن است، شرایط تغییر کند. نمی توانم که همیشه  به او وابسته باشم. باید فکری برای خودم بکنم.
 
 
مخالفت بعضی گروه های هنری با وجود بوفه در ورودی سالن های اجرا
بنده مدتی هم در محل تالار کاشفی بوفه داشتم و فروشندگی می کردم. اما چون خیلی وقت ها برنامه ای نیست و بعضی وقت ها هم یک سری از گروه های هنری با اینکه آنجا بوفه باشد، مخالفت می کنند، آنجا هم نتوانست پاسخگوی نیاز شغلی من باشد. متاسفانه در آنجا به جای اینکه تصمیم گیرند ریاست اداره ارشاد باشد، گروه ها تصمیم می گیرند. مثلا همین آقای حمیدی فر مخالف است که در زمان اجرای آن ها آنجا بوفه باشد. در صورتی که اگر به سالن های تهران بروید، همه سالن ها بوفه دارند. بعضی جاها به صورت کافی شاپ است و گاهی به صورت فروشگاه. بعضی هنرمندان نظرشان این است که نباید هنگام اجرای یک برنامه هنری مردم خوراکی به دست بگیرند و وارد سالن شوند، بله این هم درست است ولی من هم باید از یک جایی زندگی ام را بگذرانم دیگر.
 
 
مهر مادری حتی بعد از مرگ
همین چند عروسک را که اکنون تهیه کرده ام و میفروشم، سرمایه ایش را در واقع مادر خدابیامرزم خیلی وقت قبل تأمین کرده است. او این سرمایه را در طول سالها اندک اندک جمع کرده و برای مکه نام نویسی کرده بود. اما متاسفانه چند سال قبل فوت شد و پارسال نوبت مکه اش رسید و ما فروختیم و تقسیمش کردیم و یک مبلغی هم دست من افتاد که توانستم با سهم خودم این وسایل را بخرم. این را هم بگویم که همین دو سه شب قبل اینجا 3 هزارتومان سود کردم و 6 هزارتومان تومان کرایه اسنپم شد برای رفت و آمد.
 
 
حمایت مردم؟
مردم زیاد مرا نمی شناسند. شاید اسمم را بشناسند. چون در بیشتر تئاترهایی که کار کرده ام به عنوان نویسنده یا کارگردان پشت پرده بوده ام ... یا اگر بازی کرده ام شاید بیشتر با گریم بوده است.
 
 
حلقه مفقوده کمک به هنرمندان توانخواه در سبزوار
در مقابل این سئوال که چه کسی کارش را درست انجام نمی دهد، بهتر است بپرسید چه کسی کارش را درست انجام می دهد؟ می دانم که ممکن است این حرف برایم پیامدهای منفی داشته باشد اما حرفم را میزنم. بنده در انتخابات های گذشته و در حوزه سیاست سبزوار خیلی فعالیت داشته ام. با خیلی ها همکاری کرده ام که نمی خواهم اسم ببرم، ولی حقم این نیست. وقتی یک نفر می خواهد بیاید بالا اول خیی چاکرم و قربانم می کند و وعده و وعید می دهد اما بعد همین که تب و تاب انتخابات می خوابد دیگر حتی سراغت هم نمی آیند و جواب پیام هایت را هم نمی دهند.
 
 
نقش های فراموش شده بهزیستی
بهزیستی علاوه بر بحث وام، که ممکن است به خاطر شرایط سختش بعضی ها نتوانند از آن استفاده کنند همچنین می تواند حداقل یک سالن بزرگی را برای هنرمندان توانخواه که در مشاغل خانگی فعالیت دارند و یا از بعضی مهارت های خدماتی برخودارند اما مکانی برای عرضه محصولات و خدماتشان ندارند، در نظر بگیرد تا امثال بنده حداقل بدون دغدغه اجاره های سنگین بتوانیم در آنجا دور هم جمع شویم و بازارچه ای ویژه توانخواهان باشد و مردمی هم که قصد حمایت از ما را دارند، مستقیما بیایند و از ما خرید کنند. چون معلولان زیادی را داریم که به مشاغل خانگی روی آورده اند و بعضی هایشان واقعا خوب هم کار می کنند، اما جایی را برای عرضه محصولاتشان ندارند. بعضی از همین آثار فانتزی که  الان خودم برای فروش آورده ام، کار یکی از هنرمندان توانخواه سبزوار است که در منزل تولید کرده است. این چیزها فکر اقتصادی می خواهد که متاسفانه بسیاری از مسئولان ما چنین فکری ندارند.
 
بنده همین پیشنهاد را چند روز قبل به یکی از مسوولان بهزیستی دادم و آن ها گفتند بهزیستی نمی تواند این کار را بکند و باید از طریق موسسات پیگیری کنید.
 
 
موسسات و انجمن های مردم نهاد مرتبط با توانخواهان
قبلا در یکی از این انجمن ها عضو بودم، اما بعدا به خاطر تبعیض ها و یک سری سیاست های غلطی که داشتند و به نظر من در شأن معلولین نیست، پرونده ام را از آنجا گرفتم و از عضویتش خارج شدم.
 
بعضی موسسات که شکل می گیرد با وجود اینکه اول شعارهای فرهنگی می دهند، اما یا به موسسه خیریه تبدیل می شوند یا به بنگاه اقتصادی. مثلا وقتی می خواستم یکی از کارهای تئاترم را روی صحنه ببرم و مکان میخواستم، از یکی از همین موسسات مربوط به توانخواهان به من تعدادی قبض دادند که بروم و کمک جمع آوری کنم تا بعد فضایی را در اختیارم بگذارند، ولی این یعنی چه؟ اینکه همان اجاره دادن است دیگر، کمک نیست.
 
انجمن های مردم نهاد مربوط به معلولان در سبزوار کم هستند و متاسفانه همان هایی هم که هستند، بیشتر دارند در زمینه خیریه فعالیت می کنند تا زمینه فرهنگ و هنر و ... من خودم خیلی پیگیری کردم که یک (NGO) تشکیل بدهم ولی متاسفانه معلولان یک مقدار دلسردند نسبت به این مسائل و زیاد استقبال نمی کنند که البته این به مدیریت شهری ما نیز بر می گردد که بسیار ضعیف عمل می کند.
 
 
زندگی عرصه یکتای هنرمندی توست
تقریبا مصاحبه ام با مجید تمام می شود و او درد دل های اصلی را مطرح می کند و با آمدن دو سه مشتری مشغول سر و کله زدن با آن ها می شود.
 
- آقا این عروسکا چنده؟
- این قیمتش 50 تومان بوده که الان 40 تومن میفروشم.
-آقا این یکی چنده؟
- خانم اون کار دسته، یکی از هنرمندای خود سبزوار توی خونه تولید کرده، هم زیباست و هم نسبت به زحمتش قیمتی نداره. 
- خوب آخرش چند؟
- ببخشید آقا...
 
کمی عقب تر می ایستم و به صحنه نگاه میکنم. ای کاش این هم بخشی از یک نمایش بود. یا حداقل ای کاش تا وقتی من هستم از بین این مشتری ها که تند تند قیمت می پرسند و دستی به اجناس می کشند و رد می شوند، اقلا یکی دو نفر از مجید خرید کنند. می خواهم خوشحالی این دوست قدیمی ام را ببینم. اما ظاهرا بخت با من یار نبود.
 
دوباره برای خداحافظی به سراغش می روم و باز هم تأکید می کنم که مرحبا به غیرتت. تو یک هنرمند واقعی هستی و مهمترین هنرت تلاش برای خوب زندگی کردن و از پای ننشستن است. تو نمی خواهی بیکار و سربار باشی و در حد توانت هر تلاشی که از تو ساخته باشد را انجام می دهی. اگرچه این حرف ها را از ته دل می گویم، اما درست در همان لحظه در گوشه دیگری از دلم این زمزمه خطور می کند که هر چند کار، عار نیست، اما اگر هنرمند توانخواهی مثل مجید با این شرایط سخت جسمانی، آنقدر استعداد داشته که توانسته بر صحنه ها بدرخشد و افتخاراتی را کسب کند، فروشندگی کنار خیابان کمترین سطح استفاده از توانایی های اوست. جای چنین هنرمندی درخشیدن روی صحنه هاست نه دستفروشی کنار خیابان. کاش مسئولان، مسئولانه تر برخورد میکردند.
 
 

نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


امیر مسکنی
0 مخالف 4 موافق
ای داد از بیداد...
9 مرداد 1398 - ساعت 22:35

• عملکرد اسرارنامه را چگونه ارزیابی می کنید؟








تبليغات