مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

مديران   /   1 مهر 1393   /   کد مطلب: 6754   /   بازدید: 2343   /   نظرات: 1

شخصیت های سبزوار از نخستین روز مدرسه شان چه خاطره ای دارند؟

ابتکار جالب وبسایت شهرداری سبزوار به مناسبت اول مهر

ابتکار جالب وبسایت شهرداری سبزوار به مناسبت اول مهر

وبسایت شهرداری سبزوار به مناسبت اول مهرماه دست به ابتکاری جالب زده است که به موجب آن به سراغ شماری از مسئولان و شخصیت های شناخته شده شهری رفته و خاطرات آنان را از اولین روز مدرسه جویا شده است.

به گزارش مجله اینترنتی اسرارنامه، جلال تعصبی ، مهدی مقصودی و مسعود پسندیده، سه عضو شورای شهر،  محمود درقدمی خبرنگار دفتر خبر صدا و سیما در سبزوار، محمد کلاته معاون فرماندار سبزوار و ... شماری از چهره هایی هستند که هریک در یک یا چند مورد از زمینه های اداری ، سیاسی ، اجتماعی یا فرهنگی شهرستان سبزوار شناخته شده اند اما معمولا شهروندان سبزواری این افراد را در قالب خبرهای رسمی و اداری دیده اند، اینک اما گزارش متفاوت وبسایت شهرداری سبزوار که به سراغ خاطرات کودکی این شخصیت ها از اولین روز مدرسه شان رفته است، می تواند برای مخاطبان آن وبسایت و سایر رسانه های خبری دیار سربداران جالب توجه باشد.

اسرارنامه در ادامه به انتشار این متن کامل این مطلب می پردازد:

 

شهرداری سبزوار : مسئولان سبزوار از روز اول مدرسه گفتند

‌از اولین روز مدرسه انشاء هم شروع می‌شود، انشایی که بخشی از آن در ذهن حک شده و می‌ماند تا انتهایی‌ترین روزی که هستیم، روزهای مدرسه، روزهایی به‌خاطر ماندنی است، پاک نمی‌شود، حتی با پاک‌کن بی‌رحم روزگار!

به گزارش واحد خبر روابط عمومی شهرداری سبزوار، اول مهر، این‌بار بهانه‌ای شد تا پای خاطرات دوران مدرسه کسانی بنشینیم که اکنون در زمینه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی سبزوار با تمام توان در حال فعالیت هستند.

هر چند گفت‌وگوها کوتاه است اما خواندن ان خالی از لطف نیست...


 

جلال تعصبی: روز اول احساس غریبی کردم

جلال تعصبی دانش آموز سال های نه چندان دور، معلم با اخلاق دیروز و عضو شورای اسلامی شهر امروز با لحنی دلنشین در مورد خاطره روز اول مدرسه اش گفت: روز اول مهر را کاملا به یاد دارم، سال 1342 بود مدرسه ملی دانش که مدیریت آن را مرحوم شیخ حسن داورزنی بر عهده داشت. این مدرسه تنها مدرسه غیرانتفاعی ان دوران بود. مدرسه ما گود بود یعنی 8 پله به داخل می خورد تا به حیاط مدرسه می رسیدی. با شوق با مادرم راهی مدرسه شدم اما با دیدن دانش آموزان کلاس های پنجم و ششم که از جثه نسبتا بزرگتری نسبت به ما برخوردار بودند احساس دلتنگی و غریبی کرده و گریه کردم. مدیر مهربان مدرسه اقای داورزنی به سمت من و دانش آموزانی آمد که هر کدام به بهانه هایی گریه می کردند. مرحوم داورزنی در گوشه حیاط لانه کبوتری داشت که از قضا شخصی بود. او کبوترها را از داخل قفس بیرون آورد تا بچه ها شروع به بازی کرده و دیگر گریه نکنند.

واقعا چه روزگار خوبی بود. معلم کلاس اول مدرسه آقای سلامی و معاون مدرسه آقای سپهر را به  خوبی به یاد دارم. یادم هست که در آن دوره تا کلاس سوم اجازه نداشتیم با خودکار تکالیفمان را بنویسم. سال سوم تازه با مداد جوهری، سال چهارم با قلم فرانسه و سال پنچم با خودنویس مشق می نوشتیم. شرط مدرسه رفتن مان هم تراشیدن سر با نمره 4 و پوشیدن کت و شلوار طوسی رنگ با یقه های سفید رنگ پوشیده با پارچه های سفید رنگی بود که هر هفته مرتبا از سوی مدیر و ناظم بازدید می شد بود. واقعا یادش بخیر...

 

محمد کلاته : معلمان مدرسه چند روزی در خانه ما بودند


مرد خوش اخلاق امروز که با سمت معاون امور عمرانی فرمانداری سبزوار در حال ارائه خدمات به شهرش است گفت: یادم هست در روستای کلاته میرعلی درس می خواندم. معلمان ما 2 سپاهی به نام های اقایان باقری و کارشناس  بودند که لباس فرم هم داشتند. پدرم کارمند دولت بود و همین سبب شده بود که آنها تا مهیا شدن اتاقی در درون مدرسه چند روزی را در خانه ما سکونت داشته باشند. این رویداد حس خوبی را به من می داد. درسم خوب بود و از درس ریاضی بدم نمی امد...

 

حسین مقیسه: برای حفظ شیشه/ مدرسه تعطیل میشه


حسین مقیسه مرد با اخلاق و هنرمند سبزوار و مدیر روابط عمومی شهرداری از خاطرات روزهای اول مدرسه اش گفت: او گفت از روز اول مدرسه چیز زیادی به خاطر ندارم. اما روزهای مدرسه را یادم هست که در تهران در مدرسه ای در نارمک درس می خواندم که الان مدرسه راهنمایی شده. در روزهای نخست مدرسه بود که شیشه مدرسه ما شکست و این شعر خوانده می شد که برای حفظ شیشه/ مدرسه تعطیل میشه.

 

مهدی مقصودی: روز اول دانش آموز بدون ثبت نام مدرسه بودم


مهدی مقصودی عضو شورای اسلامی شهر سبزوار گفت: سال اول مدرسه را در روستای سررود سبزوار درس خواندم. یادم هست پسر دایی ام کلاس اول بود و من با او روز اول را به مدرسه رفتم. 6 سالم بود و بدون ثبت نام با او راهی مدرسه شده بودم. از فضای مدرسه خیلی خوشم آمده بود و همین امر باعث شد که از مادرم بخواهم مرا در مدسه ثبت نام کند. مادرم مخالف این قضیه بود و می گفت تو هنوز برای مدرسه رفتن کوچکی. اما من اصرار می کردم. برای رفتن به مدرسه مثل امروز سخت گیری نمی شد. توانستم مادرم را راضی کنم  و از روز بعد راهی مدرسه شوم. این اتفاق هنوز بعد از گذشت چند سال خوب در ذهنم هست. تا یادم نرفته بگویم که بدترین نمرات من متعلق به درسی ریاضی و بهترین آنان متعلق به درس تاریخ بود که هنوز هم علاقه وافری به این درس دارم.

 

محمود درقدمی: از مدرسه خوشم نمی آمد اما معلم کلاس اول را می ستایم

محمود درقدمی خبرنگار صداو سیما که همه و همه چیز را سوژه خبری می کند امروز سوژه خبری ما شد و در این رابطه گفت: مدرسه من مدرسه شهید اعیانی در خیابان عطاملک جنوبی بود. روز اول با مادرم به مدرسه رفتم . پس از به صف ایستادن و کلاس بندی وارد کلاس ها شدیم. نمی دانم چرا اما از فضای مدرسه خوشم نیامد.
روز دوم به خاطر نیامدن مادرم به مدرسه بسیار کلافه و ناراحت بودم اما بالاخره گذشت. معلم کلاس اولم سرکار خانم چیتی مدیرعامل فعلی موسسه خیریه صعب العلاج علی اصغر(ع) سبزوار بود. خانم چیتی بسیار مهربان بود. یادم هست روزی که به مدرسه نمی آمد بچه های کلاس بسیار ناراحت بودند و پشت میزهایشان کز می کردند و می نشستند.

یک خاطره جالبی که هنوز بعد از یادآوری اش چیزی جز خنده برایم باقی نمی گذارد این بود که زمانی که فامیل دانش آموزان را در سر کلاس معلم مان از ما پرسید من فامیل مادرم را گفته بودم. پس از گذشت یک ماه که مادرم برای پرسیدن وضعیت درسی ام به مدرسه آمده بود و از معلمم توضیحاتی خواسته بود معلم گفته بود من دانش آموزی به فامیل درقدمی ندارم. خلاصه با آمدن مادر و معلم به سر کلاس تازه مشخص شده بود که من در این مدت چه دسته گلی به آب داده بودم.

 

محمد اختریان: با ژیان سفید یه مدرسه رفتم


محمد اختریان مدیر اداره فرهنگی هنری شهرداری سبزوار که امروز یکی به همراه تیم همراهش یکی از فعالان فرهنگی و هنری شهر محسوب می شود با خنده گفت: روز اول مدرسه من و پدرم با ژیان سفید رنگ مان به مدرسه دکتر معین در انتهای خیابان زینبیه  رفتیم. در آن روز پدرم در جلو مدرسه با خنده با من روبوسی کرد، کیفم را به دستم داد، خداحافظی کرد و گفت به سلامت پسرم. مدرسه خوش بگذره و من اینگونه بدون همراهی والدینم وارد محیط مدرسه شدم.  

 

مسعود پسندیده: قرآن خواندم و جایزه گرفتم


مسعود پسندیده عضو شورای اسلامی شهر سبزوار نیز از خاطره روز اول مدرسه اش گفت: در دبستان شهید غفوری درس خواندن را شروع کردم. معلم کلاس اولم آقای کریمی بود که بسیار معلم خوبی بود و من همیشه دست بوس او هستم . از ان اتفاق برایتان بگویم. وقتی دانش اموزان برای کلاس بندی و اجرای مراسم صف بندی شدند من نسبت به دیگر دانش اموزان کمی کج تر و بیرون از صف استاده بودم و این را اصلا متوجه نشده بودم. ناظم مدرسه که در میان صفوف راه می رفت وقتی مرا دید به سمت من آمد و با دست به پشت سر من زد و مرا به داخل صف هدایت کرد. همین مسئله مرا بسیار ناراحت کرد و باعث شد تا رنج این حرکت را به دل بگیرم. پس از چند دقیقه از دانش آموزان خواستند که کسی بیاید و قرآن بخواند. چند بار که تکرار شد و کسی نرفت من برای قرائت قرآن به پشت تریبون رفتم و شروع به قرآن خواندن کردم. پس از پایان قرائت به من یک گرمکن ورزشی جایزه دادند. هرچند شیرینی این کار کمی از تلخی آن حرکت کمرنگ کرد اما هنوز آن رفتار و آن خاطره را به خوبی به یاد دارم.

 

حسن مختاری: روز اول اسم و فامیلم را روی تخته سیاه نوشتم


حسن مختاری آتش نشان و مسئول آموزش شهروندی شهرداری سبزوار هم با یک یادش بخیر شروع به صحبت کرد و گفت: سال 62 دست در دست مادرم راهی مدرسه آقاخانی در خیابان رضوی شدم. من از رفتن به مدرسه و داشتن کیف بسیار خوشحال بودم. مدیر مدرسه تبریک گفت کلاس بندی شدیم و به کلاس رفتیم. معلم مهربان ما آقای منصوری بود که جملات کوتاه اما تاثیرگذارش هنوز در ذهنم هست که می گفت به دیگران محبت کنید و از چیزی نترسید. آقای منصوری از دانش اموزان پرسید: کی بلده اسم و فاملشو بنویسه؟ من دستم را بالا بردم و گفتم آقا اجازه ما. رفتم و روی تخته سیاه اسم و فامیلم رو نوشتم. معلم با دیدن این حرکت مرا بسیار تشویق کرد و همین خاطره ای خوش هنوز با گذشت سال ها در ذهنم تازگی دارد.

 

احسان داورپناه: برای رفتن به مدرسه رغبت نداشتم


احسان داورپناه که در حال حاضر مسئولیت زیباسازی شهرداری سبزواررا بر عهده دارد در ابتدا به ذکر خاطره ای از مهدکودک خود خود پرداخت و گفت: روز اولی که از تهران به سبزوار امدیم قرار بود به مهد بروم، لباس های فرم را پوشیدم سرویس دنبال من آمد و راهی مهدکودک شدم. اما در میانه راه سرویس واژگون شد و 5 نفر از دوستانم کشته شدند. همین خاطره ی ناخوشایند سبب شده بود تا من چندان رغبتی برای رفتن به مدرسه نداشته باشم.

منبع: وبسایت شهرداری سبزوار

 

کوچه پس کوچه پیوندها

کلیک کنید:

شهردار سبزوار دیشب تا صبح نخوابید


نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


من تقریباً توی همه این مدارس خاطره دارم :D
---
به خاطر اجاره نشینی، هر سال ابدایی رو توی یک مدرسه متفاوت بودم.(کلاس سوم ابتدایی رو توی 2تا مدرسه :D )
به خاطر همین هم مدرسه آقاخانی بودم تو رضوی، هم طالقانی تو جعفرآباد، هم شریعتمداری توی ناوی و هم فجر توی خیابان غفوری
معلم سال اولم هم آقای سعید موفقی بود و عجب نازنین مردی بود...
خدا هر جا هست سلامت نگهش داره...
2 مهر 1393 - ساعت 12:55

• عملکرد اسرارنامه را چگونه ارزیابی می کنید؟








تبليغات