مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

هنر   /   20 مهر 1394   /   کد مطلب: 11315   /   بازدید: 3044   /   نظرات: 7

حکیم سبزواری و حافظ شیرازی، حلقه وصل شاعرانه سبزوار و شیراز

حکیم سبزواری و حافظ شیرازی حلقه وصل شاعرانه سبزوار و شیراز
شیراز و سبزوار هر کدام از شهرهای مهم و تاثیرگذار در تاریخ و فرهنگ ایران هستند که به ویژه در زمینه ادبیات فارسی نقشی انکار ناپذیر دارند.

به گزارش مجله اینترنتی اسرارنامه شاید بتوان شیراز را به اعتبار شمار زیادی از شاعران شیرین سخن و برجسته ای که نظیر حافظ و سعدی از آن برخاسته اند در کنار طوس زادگاه فرودسی و سمرقند زادگاه رودکی  به عنوان یکی از پایتخت های شعر ایران محسوب کرد، اما از طرف دیگر سبزوار را به واسطه نویسندگان برجسته ای نظیر ابوالفضل بیهقی، ابوالحسن بیهقی، ملاحسین واعظ کاشفی، دکتر شریعتی، استاد محمود دولت آبادی و ... پایتخت نثر فارسی می دانند و بدین ترتیب هر یک از دوشهر شیراز و سبزوار نقش غیرقابل انکاری در تاریخ ادبیات ایران دارند.

با این حال هستند بزرگان دیگری که حلقه وصل مطمئن و محکمی بین ادبیت شاعرانه شیراز با ادبیت منثور سبزوار برقرار می کنند. البته اگر از جایگاه سترگ تاریخ بیهقی از سبزوار (قرن پنجم) و گلستان سعدی از شیراز (قرن هفتم) که هر دو با فاصله دو قرن به عنوان دو مورد از امهات نثر فارسی محسوب می شوند بگذریم، بین دیوان اشعار حکیم سبزواری در قرن سیزدهم هجری با دیوان غزلیات حافظ شیرازی در قرن هشتم هجری نیز پیوندی برقرار است که این پیوند با ارادت خالصانه و مریدانه حکیم سبزواری نسبت به حضرت لسان الغیب مستحکم و مزین شده است.

اسرارنامه در ادامه با یادآوری این نکته به مسئولان فرهنگی دیار سربداران که وجود شباهت هایی نظیر آنچه در بالا گفته شد و قرابت هایی که بین بزرگان شیراز و سبزوار مشاهده می شود، بهترین واصیل ترین بهانه ها برای برقراری روابط دوستانه و پیوندهای خواهرخواندگی بین این کهن شهرهای ایران محسوب می شود، به مناسبت 20 مهر روز ملی بزرگداشت حافظ شیرازی، متن کامل مقاله ای را منتشر می کند که نگارنده آن در حدود 20 سال قبل به خوبی پیوند نزدیک دیوان حکیم سبزواری با غزلیات حافظ شیرازی را شرح داده و شاهد مثال های خوبی را در این زمینه نقل کرده است.

به امید آن روز که با پیگیری مسئولان فرهنگی سبزوار نام حکیم حاج ملاهادی سبزواری و ابوالفضل بیهقی نیز مانند همتایان شیرازی خود حافظ و سعدی در تقویم ملی کشور به ثبت برسد که پاسداشت این بزرگان نه فقط پاسداشت کهن شهر سبزوار، بلکه پاسداشت فرهنگ و تاریخ ایران و بزرگداشت ادبیات فارسی است.

‌ ‌‌‌عنوان مقاله: حكيم سبزوار و حافظ شيراز

جواد محقق نیشابوری:

 
هزاران آفرين بر جان حافظ همه غرقيم در احسان حافظ‌
ز هـفتم‌ آسـمان‌ غـيب آمد «لسان الغيب»اندر شأن حافظ...
ببند،«اسرار»لب را چون ندارد سخن پايانى‌ اندر شأن حـافظ

شهرت حكيم حاج ملا هادى سبزوارى پيش از هر چيز‌ در حكمت است و شادى‌ از‌ اين رو تا كنـون توجه‏ شايسته‏اى به آثـار ادبـى او بويژه ديوان شعرش نشده‏ است.حكيم سبزوارى را ديوانى است شامل 189 غزل،يك ترجيع بند،پانزده رباعى،يك ساقى نامه‌ و پنج مثنوى كوتاه ديگر كه مجموعه همه اين ابيات به‏ حدود يكهزار و پانصد بيت مى‏رسد.(*)در اين ميان‏ غـزليات حكيم حجم اصلى ديوان را به خود اختصاص‏ داده و تأثيرات عميق اشعار‌ خواجه‌ شيراز در همين‏ بخش و به روشنى نمايان مى‏شود.

ديوان حكيم سبزوارى را مى‏توان از ديدگاههاى‏ گوناگون مورد بررسى قرار داد اما در اين مقاله تلاش بر آن بوده اسـت تـا‌ ميزان‌ تأثير حكيم سبزوارى از خواجه‏ شيراز نشان داده شود و براى اين منظور جنبه‏هاى‏ مختلف اين دو ديوان مورد مقايسه و بررسى قرار داده‏ شده است.

نتيجه آشكارى كه پس از‌ بررسى‌ دو ديوان حافظ و اسرار،عايد مى‏شود اين است كه حكيم را به خـواجه‏ انـس و الفتى دراز دامن و پايدار بوده است؛همان گونه‏ كه از رهگذر انس با مثنوى مولانا‌ جلال‌ الدين‌ دست‏ به تأليف«شرح اسرار‌»بر‌ آن‌ اقتباس كبير زده است.

حكيم سبزوارى از نظر زمانى در دوره‏اى زنـدگى‏ مـى‏كرده كه جنبش بازگشت ادبى به نتيجه كامل خود‌ رسيده‌ و شاعران‌ عهمعصر او را به تقليد از شاعران سبك‏‌ خراسانى‌ و عراقى واداشته است.در ديوان حكيم‏ سبزوارى ما مطلقا از نازك خياليهاى افراطى سبك‏ اصفهانى اثرى نـمى‏بينيم و تـشبيهات و اسـتعارات‌ دور‌ از‌ ذهن در سراسر اين ديوان به چشم مـى‏خورد.سـبك‏ غـزل‌،شباهتى تام به آثار شاعران قرن هفتم و هشتم‏ دارد و شاعر در هيج جا نتوانسته تأثير خود را از‌ خواجه‏‌ شيراز‌ پوشيده نگاه دارد.

مضامين عاشقانه‏اى كه در ديوان حـكيم ديدهـ‏ مـى‏شود‌ چونان‌ مضامين حافظ رنگى آسمان دارد و شاعر هنوز از«پير مـغان»و«جـام جم»مدد مى‏طلبد و «رشته تسبيح‌»را‌ مى‏گسلد‌ و«رندى»و«ميخوارگى» اختيار مى‏كند،تا«شاهد مقصود»را در آغوش كشد.

تركيبات‌ و اصطلاحاتى‌ كه‌ در ديوان حـكيم بـه چـشم‏ مى‏خورد همانندى تام و تماتمى با اصطلاحات و تركيبات ديوان خواجه‌ دارد‌؛ساقى‌،مـطرب،حضرت‏ دوست،جام جم،رند و ميخواره،رهن شراب،شاهباز سدره نشين،نقد،كيميا‌،خرمن‌ مه،خوشه چين و دهـها نـمونه ديگـر اصطلاحات و تركيباتى است كه در ذيل‏ برخى‌ شاهد‌ مثالها‌ به چشم مى‏خورد:

تشابه اصـطلاحات و مـضامين

اسرار: 

طرفى ز كتاب‌ چون‌ نيستم‏ شد رهن شراب دفتر ما

حـافظ:

اين خـرقه كه مـن دارم در‌ رهن‌ شراب‌ اولى‏ وين دفتر بى معنى غرق مى ناب اولى
باز شد با هر گدايى همنشين‏ پادشاهى كوز شاهان عار‌ داشت‌

حـافظ‌:

يار اگـر نـنشست با ما نيست جاى اعتراض‏ پادشاهى كامران بود از گدايى عار داشت‌

اسرار‌:

همه‌ آيينـه رخ آدمـ‏ آدم آيينه بهر طلعت اوست

حافظ:

دل سرا پرده‌ محبت‌ اوست‏ ديده آيينه دار طلعت اوست

اسـرار:

در خـورم«اسـرار»تنگناى جهان نيست‏ مرغ دلم شاهباز‌ سدره‌ نشين است

حافظ:

كه اى بلند نظر شاهباز سدره نـشين‏ نـشيمن تونه‌ اين‌ كنج محنت آباد است

اسرار:

افشاند در‌ اين‌ مزرعه‌ هر كس تخمى‏ نـاچار بـيايد درود حـاصل‌ كشت‌

حافظ:

من اگر نيكم اگر بد تو برو خود راباش‏ هر كسى آن‌ درود‌ عـاقبت كحـار كه كشت

اسرار‌:

تنها‌ نه همين‌ پرده‌ ما‌ را بدرد عشق‏ آيين محبت ز ازل‌ پرده‌ درى بـود

حـافظ:

تـنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد تابود‌ فلك‌ شيوه او پرده درى بود

اسرار‌:

هر علم كه در‌ مدرسه‌ آموختم بودم‏ جـز عـشق تـو‌ بى‌ حاصلى و بى ثمرى بود

حافظ:

اوقـات خـوش آن‌ بود‌ كه با دوست به سر‌ رفت‏‌ باقى‌ همه بى حاصلى‌ و بى‌ خبرى بود

اسرار:

گـر‌ آسـمان‌ دو سه روزى به مدعا گردد بود كه گوشه چشمى به سوى ما گردد‌.

حـافظ‌:

آنـان كه خاك را به نظر‌ كيميا‌ كنند آيا‌ بود‌ كهـ‌ گـوشه چـشمى به ما‌ كنند

اسرار:

خرابم كرد اگر چشمش نگهدار خداوندا ز آسيب و زوالش‌

حافظ‌:

خوشا شيراز و وضع بـى مـثالش‏ خدواندا‌ نگهدار‌ از‌ زوالش‌

اسرار‌:

نـقد عـالم همه‌ قـلب‌ اسـت و لى نـقد صحيح‏ كيمياى نظر كامل درويشان اسـت

حـافظ:

آنچه زر مى‏شد از پرتو آن‌ قلب‌ سياه‏‌ كيميايى است كه در صحبت درويشان است‌

اسـرار‌:

آتـش‌ آن‌ نيست‌ كه‌ در وادى ايمن زده‏اند آتـش آن است كه اندر دل دريشان اسـت

حـافظ:

آتش آن نيست كه از شعله او خندد شـمع‏ آتـش آن است كه در‌ خرمن پروانه زدند

اسرار:

بايد اسرار گهر سفت و در ربهر نثار كه نه هـر سـنگ و گلى قابل درويشان است

حـافظ:

گـوهر پاك بـيايد كه شود قابل فـيض‏ ورنـه هر سنگ‌ و گلى‌ لؤلؤ و مـرجان نـشود

اسرار:

خاك پايت مگر امداد كند ور نكند بكند از غمت اين سيل مژده بنيادم

حافظ:

پاك كن چهره حـافظ بـه سر زلف ز اشك‏ ورنه اين‌ سيل‌ دمـادم بـبرد بنيادم

اسـرار:

پيش آن روى گـل و سـنبل و زلفى كه تور است‏ خـرمن مه به جوى خوشه پروين به دو جو

حافظ‌:

آسمان‌ گو مفروش اين عظمت كاندر‌ عشق‏‌ خرمن مـه بـه جوى خوشه پروين به دو جو

اسرار:

كارم فـتاده بـا شـوخ چـشمى‏ دارم نـيازى با نازنينى

حـافظ:

مـروت گر چه نامى‌ بى‏نشان‌ است‏ نيازى عرضه كن‌ بر‌ نازنينى

اسرار:

زد حاصلم برق اى خرمن حسن‏ رحـمن بـفرما بـر خوشه چينى

حافظ:

ثوابت باشد اى داراى خرمن‏ اگـر رحـمى كنـى بـر خـوشه چـينى

اسرار:

نمودند از مى لعلش‌ مخمر‌ طينت آدم‏ از آن مى چون عجين شد خاك هر گل گلعذارى شد

حافظ:

بر در ميخانه عشق اى ملك تسبيح گوى‏ كاندر آنجا طينت آدم مـخمر مى‏كنند

اسرار:

زيباست چمن ولى صفايى‏ بى‏لاله عذار ما ندارد

حافظ:

طرف چمن و طواف بستان‏ بى لاله عذار‌ خوش نباشد.

اسرار:

تا كى نهان به مشرق خم آفـتاب مـى‏‌ گاه‌ الصباح‌ سفر و الديك قد نعر

حافظ:

چو آفتاب من از مشرق پياله بر آيد ز باغ عارض ساقى هزار ‌‌لاله‌ بر آيد

اسرار:

اگر تو ز هر چشانى مرا بود ترياق‏ و گر تو درد‌ رسانى‌ مـرا‌ دوا گـردد

حافظ:

اگر تو ز خم زنى به كه ديگرى مرهم‏ و گر تو زهر دهى‌ به كه ديگرى ترياك

 

تشابهات قافيه و رديف

از وسعت تشابهات قافيه و رديف و نيز‌ اصطلاح، تـركيب و مـضمون در‌ دو‌ ديوان حافظ و اسرار،اين‏ حقيقت روشـن مـى‏شود كه ابيات خواجه شيراز در ذهن‏ و ضمير حكيم سبزوارى ملكه بوده است،به گونه‏اى كه‏ هر گاه به سرودن غزلى مى‏پرداخته در مدار كلمات‏‌ آسمانى حافظ واقـع مـى‏شده است و ترديدى نيست كهـ‏ خـود نيز به اين مهم واقف بوده و سير در اين گلستان را خوش مى‏دانسته است و گويا از اين تشابه مضمون، استقبال و تضمين نيز‌ بيمى‌ نداشته اكنون نظرى به‏ مهمترين نمونه‏هاى اين ابيات متشابه مى‏اندازيم: اسرار:

ساقى بيا كه گـشت دلارام رام مـا آخر بداد دلبر خوشكام كام ما

حافظ:

ساقى به نور باده بر‌ افروز‌ جام ما مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما

اسرار:

دل و جانم فداى حضرت دوست‏ نى فداى گداى حضرت دوسـت

حـافظ:

سر ارادت مـا و آستان حضرت دوست‏‌ كه‌ هر چه بر سر ما مى‏رود ارادات اوست

اسـرار:

ره و رهبر دلا محبت اوست‏ سو دو سرمايه عشق حضرت اوست

اسرار:

خانه دل حـريم‌ خـلوت‌ اوسـت‏‌ جان كامل سرير حضرت اوست‌

حافظ‌:

دل‌ سرا پرده محبت اوست‏ ديده آيينه‏دار طلعت اوست

اسرار:

شورش عشق تو در هـيچ ‌ ‌سـرى نيست كه نيست‏ منظر وى تو‌ زيب‌ نظرى‌ نيست كه نيست

حافظ:

روشن از پرتو رويت‌ نـظرى‌ نـيست كه نـيست‏ منت خاك درت بر بصرى نيست كه نيست

اسرار:

جام جم مظهر اعظم دل درويشان است‏‌ نخبه‌ جـمله‌ عالم دل درويشان است

حافظ:

روضه خلد برين خلوت درويشان‌ است‏ مايه محتشمى خـدمت درويشان است

اسرار:

تـا بـه كى يار به كام دگران خواهد بود چشم اميد‌ دل‌ من‌ نگران خواهد بود

حافظ:

تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود‌ سر‌ ما خاك ره پير مغان خواهد بود

اسرار:

آن شوخ كه با ما به سر كينـه‌ ورى‌ بود‌ استاد فلك در فن بيدادگرى بود

حافظ:

آن يار كز و خانه ما‌ جاى‌ پرى‌ بود سر تا قدمش چون پرى از عيب برى بود

اسرار‌:

حسن رخى كان تراست ماه ندارد كو به رخـش طـره سياه ندارد

حافظ:

روشنى‌ طلعت‌ تو ماه ندارد پيش تو گل رونق گياه ندارد

اسرار:

غم عشقى ز نشاط‌ دو‌ سرا‌ ما را بس‏ صحبت بيدلى از شاه و گدا ما را بس

حافظ:

گلعذارى ز گلستان‌ جـهان‌ مـا را بس‏ ز ين چمن سايه آن سروروان ما را بس

 

اسرار:بديدم‌ آنچه‌ در‌ هجر جمالش‏ خداوندا نبيند كس مثالش

حافظ:

خوشا شيراز و وضع بى مثالش‏ خداوندا نگهدار از‌ زوالش‌

اسرار:

شمع رويش چو بر افروخت بـه بـزم ابداع‏ همچو انجام در‌ آغاز‌ يكى‌ داشت شعاع

حافظ:

بامدادان كه ز خلوتگه كاخ ابداع‏ شمع خاور فكند بر همه اطراف شعاع‌

اسرار‌:

اى‌ كه ريزى به دل ريشم از آن حقه نمك‏ حقه بازى ز دهان‌ تو‌ بياموخت فلك

حـافظ:

اى دل ريش مـرا بـا لب حق نمك‏ حق نگه دار كه مـن‌ مـى‏روم‌ اللّه مـعك

اسرار:

برد رويت هوس رؤيت گل از يادم‏ كرد و سر‌ و قدت‌ از سرو چمن آزادم

حافظ:

ز لف بر باد ؟؟ بر بادم‏ ناز‌ بـنياد‌ ؟؟نكنى نـبيادم

حـافظ:

رخ بر افر؟؟ فارغ كنى از برگ گلم‏ قد برافراز كه از‌ سـر‌ و كنـى آزادم

 

تشابهات وزنى

حكيم‌ سبزوارى‌ در تمام‌ ديوان‌ خود‌ از بيست و چهار وزن استفاده كرده‌ است‌ كه بيست و سه وزن آن، مجموعه اوزان به كار گرفته شده در‌ ديوانـ‌ خـواجه شـيراز است.هماهنگى اوزان شعر‌ در دو ديوان حافظ‌ و «اسرار‌»از اين هم فراتر مى‏رود‌،بدين‌ مـعنى كه‏ پر كاربردترين اوزان در هر دو ديوان نيز همانندى در خور‌ توجهى‌ دارند.از مجموع 495 غزل‌ موجود‌ در‌ ديوان‏ رمل،هزج‌،مجتث‌ و مضارع سروده شـده اسـت‌ و از‌ مـجموع 189غزل در ديوان اسرار نيز 155 غزل در همين چهار بحر سروده‌ شده‌ است.در اينـجا شـش وزن‏ پر‌ كاربرد‌ از ديوان‌ حافظ‌ را‌ به ترتيب اولويت مى‏آورم‌ و اين اوزان را به شش وزن پر كاربرد ديوان اسرار مقايسه‏ مى‏كنم تا ترتيب اولويتـ‌ بـه‌ كارگـيرى آنها در ديوان اسرار هم‌ ملاحظه‌ شود‌:

ميزان‌ استفاده‌ به ترتيب اولويت‌

نام‌ وزنـ‏در ديوان حـافظدر ديوان اسـرار فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن‏اول‏دوم‏ مفاعلن فعلاتن مفاعل فعلن‏دوم‏ششم‏ مفعول فاعلات مفاعيل‌ فاعلن‏سوم‏سوم‏‌ فاعلاتن‌ فـاعلاتن فـاعلاتن فـاعلن‏چهارم‏نهم‏ مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن‏پنجم‏چهارم‏‌ فاعيلن‌ مفاعيلن‌ فعولن‏ششم‏اول‏‌ ؟؟گونه كه‌ ملاحظه‌ مى‏شود بجز يك وزن كه در ؟؟«اسرار»اوليت نهم را دارسـت،پنـج وزن ديگر از نظر اوليت از مدار شش وزن پر كاربرد ديوان خواجه‏ خارج نيستند‌.

 

پى نوشت

*ديوان چاپ كتابفروشى با مـقدمه مـرتضى مـدرسى‏ چهاردهى مورد استفاده نگارنده بوده است. *به دليل تراكم مطالب،گزيده‏اى از اين مقاله ارائه شده است.

پایان مقاله

آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله کیهان فرهنگی » فروردين 1372 - شماره 96 (از صفحه 20 تا 21)
 
 

کوچه پس کوچه پیوندها

کلیک کنید:

دفاع جانانه حکیم سبزواری از مولوی درحضور آخوند خراسانی


نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


lمي دوني درد اين جاست که شهري مثل تربت حيدريه نتوانست خانه هنرمندانش را از سرسنگي بگيرد و با حضور او افتتاح کند اما ما در زمان همشهري مان عرضه و هنر اين کار را نداشتيم و باز هم به خاطر غفلت و کوتاهي مسئولان نتوانستيم اين کار را بکنيم. اينجاست که سبزوار از تربت هم عقب مي ماند.
درد اينهاست.
21 مهر 1394 - ساعت 07:54

سلام دوستان 13 قنات از ايران قرار است در يونسکو ثبت جهاني شود. اين قنات ها از شهرهاي گناباد بيرجند يزد و اصفهان است. اين در حالي است که به گفته مسئولان استاني سبزوار با 1000 قنات بيشترين قنات را دارد. شايد هيچ شهري در کشور اين همه قنات نداشته باشد. همچنين 13 قنات زير شهر سبزوار است. قنات هاي ديگر همه در روستاها و مناطق بياباني است. rnهمين دو ويژگي خاص کافي است تا نام سبزوار هم در اين پرونده باشد. اما متاسفانه باز هم به خاطر کم کاري کوتاهي و غفلت مسئولان بويژه ميراث فرهنگي اين فرصت هم دارد از دست مي رود.
پرونده کامل و در حال ارسال به يونسکو است. لطفا فوري پيگيري و از مسئولان مطالبه کنيد که کاري بکنند. اگر ثبت شود مانند راه آهن هر چه داد و فرياد کنيم فايده اي نخواهد داشت.
21 مهر 1394 - ساعت 07:31

اسرارنامه: سلام دوست عزیز.
مطلب شما در بخش صدای مردم اسرارنامه منتشر شد:
http://asrarnameh.com/people.php?id=11318

پیروز باشید...

...........................
20 مهر 1394 - ساعت 18:50

اسرارنامه: سلام دوست عزیز
نظر ارسال شده توسط شما هیچ ربطی به مطلب نوشته شده اسرارنامه نداشت. و از طرفی به دلیل حساسیت برانگیز بودن محتوای این نظر که می تواند مطلب و منظور اصلی اسرارنامه را به حاشیه ببرد، از تایید آن معذوریم
به هرحال از حضور و نظرتان سپاسگزاریم.
پیروز باشید...

• عملکرد اسرارنامه را چگونه ارزیابی می کنید؟








تبليغات