مجله اینترنتی اسرار نامه سبزوار

سیاست   /   28 بهمن 1392   /   کد مطلب: 4065   /   بازدید: 1392   /   نظرات: 2

نگاهی به زندگی و قیام

پهلوان عبدالرزاق باشتینی اولین رهبر سیاسی و مذهبی سربداران

پهلوان عبدالرزاق باشتینی اولین رهبر سیاسی و مذهبی سربداران

نهضت ملی – مذهبی سربداران خراسان که به تشکیل اولین حکومت شیعه دوازده امامی ایران به پایتختی سبزوار منجر شد ، جنبشی مردمی بود که توسط دو گروه از رهبران مذهبی و رهبران سیاسی و نظامی اداره شد و به مدت نیم قرن دوام یافت.
این نهضت از دو نوع رهبری برخوردار بود که یک شکل آن رهبری دینی و مذهبی و شکل دیگرش در رهبری سیاسی و نظامی نمود می یافت.

 اولین رهبر مذهبی سربداران شیخ خلیفه مازندرانی بود که از خطه شیعه پرور مازندران (طبرستان) راهی دارالمومنین سبزوار شد تا با کمک ایمان و رشادت مردم مبارز و حق جوی ولایت بیهق علیه بیداد مغولان ایستادگی کند.
بعد از او شیخ حسن جوری که در روستایی در خراسان متولد شده بود و از دوران کودکی و جوانی او تا هنگامی که به سبزوار مهاجرت کرد ، در منابع دست اول تاریخی اطلاعات خاصی وجود ندارد، رهبری مذهبی نهضت سربداران را بر عهده گرفت.
در میان رهبران سیاسی و نظامی سربداران نیز می توان به پهلوان عبدالرزاق باشتینی ، پهلوان حیدر قصاب ، خواجه ظهیر کرابی ، وجیه الدین مسعود و ... اشاره کرد که اکثرا اهل فتوت و از جوانمردان دوران خود بودند و به امیران سربداران معروف شدند.

پهلوان عبدالرزاق باشتینی اولین و یکی از مشهورترین امیران سیاسی و نظامی سربداران است که از متن مردم برخاست و با دلاوری های او شورش مردمی باشتینیان و سبزواریان به نتیجه مطلوب رسید.
لازم به ذکر است که منابع تاریخی برای پهلوان عبدالرزاق باشتینی درکنار روحیات جوانمردی و غیرتمندی ، مقادیری از روحیه عشرت طلبی و خوش گذرانی و در عین حال بی باکی و سرکشی را نیز ذکر کرده اند به طوری که در ابتدای جوانی وقتی که برای مدتی به خدمت در دربار ایلخانان مغول وارد شد ، هنگام ستاندن خراج و مالیات برخی ولایات ، عواید به دست آمده را به خان مغول تحویل ندهد و مورد خشم و تعقیب مغولان قرار گیرد.
همان جا بود که روحیه بی باک و جسورش او را به یاغی شدن در مقابل ظلم و زور پادشاهان مغول دعوت کرد . این روحیه بی باکی و سرکشی عبدالرزاق سرانجام در هنگام به خطر افتادن وطن و ناموس در مقابل زیاده خواهی های بیگانگان متجاوز ، وی را بر آن داشت که با شجاعت تمام در مقابل ظلم ایلخانان مغول ایستادگی کند و به یاری مردم دردکشیده شهر و دیار خود برود و رشادت را به حدی برساند که در جایگاه اولین رهبر سیاسی و نظامی قیام سربداران قرار گیرد.
 

در ادامه این مطلب شخصیت پهلوان عبدالرزاق باشتینی و چگونگی قرارگرفتن وی در جایگاه اولین امیر نهضت سربداران ، با استناد به یک پژوهش معتبر انجام گرفته ، با جزئیات بیتشری معرفی می شود :

 

عبدالرزاق باشتینی و نقش وی [در سربداران]

در باشتین مرد محتشمی بود به نام شهاب الدین فضل الله که سمت کدخدایی ده را داشت و صاحب مال و منال و نسبش به روایتی به امام حسین می رسید و از سوی مادر هم به یحیی بن خالد برمکی ، و او را پنج پسر بود به نام امیر امین الدین ، امیر عبدالرزاق ، امیر وجیه الدین ، امیر نصرالله ، امیر شمس الدین .
امین الدین با برادرش در دربار ابوسعید ایلخان بود و پهلوانی نامدار به نام علی خوافی که ابومسلم کنیت داشت در سرای سلطان بود.
ابوسعید به کشتی گیران عنایتی داشت . روزی گفت آیا در قلمرو من کسی است که یارای مقابله با ابومسلم را نماید ؟ امین الدین گفت مرا برادری است عبدالرزاق نام که او با پهلوان مسلم مقابلت تواند کرد . پس ابوسعید رسولی در پی عبدالرزاق به سلطانیه درآمد کمانی از طاق بازار آویزان کرده بودند وصره ای در کنار کمان ، کیفیت حال پرسید ، مردم در جواب گفتند این کمان را پهلوانی آویخته و سفارش نموده که هرکس آن کمان را تواند کشید صره از آن او بود .عبدالرزاق با زورمندی هر چه بیشتر آن کمان را بکشید و قدرت خویش نشان داد.
ابوسعید ، چون آوازه پهلوان عبدالرزاق بشنید وی را به سرای خواست و تقاضا کرد که با ابومسلم مقابلت کند. درمیدانکشتی ، عبدالرزاق بر مسلم پیروزی یافت و از آن روز ، آوازه عبدالرزاق همه جا را بگرفت.
گویند ابوسعید را از عبدالرزاق سخت خوش آمد و وی را از ملازمان خویش ساخت و پس از مدتی او را جهت تحصیل مالیات روانه کرمان کرد. ابوسعید ایلخان به وی گفت که از 120 هزار دینار مالیات و خراج کرمان را 20 هزار دینار از آن خود بردارد و دو تتمه آن را به خزانه تسلیم نماید.
گویند عبدالرزاق ، خراج جمع آوری شده را به جای تسلیم به سلطانیه صرف عیش و عشرت نمود و به اندک فرصتی حتی تمام وجوه را برانداخت و تلف کرد و عبدالرزاق بر این اندیشه بود که جواب بازخواست دیوان را چگونه بازدهد و در صدد بود که املاک مختصر پدری را بفروشد و مال دیوان را پس دهد. وقتی خبر مرگ ابوسعید همه جا را درگرفت سخت شادمان شد و راهی باشتین گردید.
هنگامی که عبدالرزاق باشتینی سوی ده می رفت دید که مأمورین خواجه علاءالدین هندو
* ، دو نفر از روستائیان به نام های حسین حمزه و حسن حمزه را به جهت کشتن ایلچیان که شاهد و شراب طلبیده بودند به قتل آمده بود ، با خود می بردند ، عبدالرزاق با مأمورین مصادف شد و از ایلچیان علت بردن روستائیان را پرسید ، ایلچی گفت خواجه علاءالدین هندودستور جلب این دو روستایی را داده است.
عبدالرزاق گفت از قول من به خواجه وزیر بگویید که ایلچیان فضیحت کردند و به سزای عمل خویش رسیدند. ایلچیان چون خبر به خواجه بردند سخت در خشم شد و صد نفر سپاهی مسلح فرستاد تا آن دو روستایی را به حضور آورند . مأمورین جهت جلب روستائیان به پهلوان عبدالرزاق مراجعت کردند ، عبدالرزاق از قریه بیرون شد و با سپاهیان به نبرد پرداخت و ایلچیان فرار کرده از ده خارج شدند.
روایت دولتشاه در تذکره الشعرا و روایت عبدالرزاق سمرقندی در مطلع السعدین با روایت میرخواند در روضه الصفا و خواندمیر در حبیب اسیر فرق دارد.
به روایت سمرقندی ، شخصی غیر از عبدالرزاق باشتینی کدخدای باشتین بود که به دست عبدالرزاق به قتل آمد.
عین روایت سمرقندی چنین است :
«
امیرعبدالرزاق از اکابر ولایت بیهق بود در قریه باشتین که اکثر آنجا مرید شیخ حسن بودند او را با عاملی که رئیس بود نزاع شد ، رئیس به قتل آمد. امیرعبدالرزاق به فرط تهور و فتنه انگیزی ممتاز بود و به وفور تهتک و خون ریزی مستثنی . با اصحاب خود مشورت کرد چون اختیاز از دست رفته بود اتفاق کردند اختیار خود از دست ندهند
روایت دولتشاه هم به نحوی دیگر است ، وی می نویسد : «در راه خبر وفات ابوسعید خان بدو [عبدالرزاق]رسید ، خرم شد و پنهانی به دیه باشتین درآمد و اقربا را دریافت و آنچه شنیده بود بازگفت . اتباع و اقربای او گله کردند که خواهر زاده خواجه علاءالدین محمد فریومدی آمده و چندروز است که در این ده بیدادی و جور می کند و از ما شراب و شاهد می طلبد . عبدالرزاق گفت دنیا به هم آمده است در چنین حالی عار و ننگ روستایی بچه چرا باید کشید و هم در آن شب به سر خواهر زاده محمد وزیر رفتند و او را دستگیر ساختند و به قتل رسانیدند
بدین سان ، عبدالرزاق باشتینی سوی سبزوار روان شد و آن شهر را از دست عمال خواجه علاءالدین محمد بگرفت و بر شهر مسلط گردید.

منبع : روحانی ، سیدکاظم ، کیهان اندیشه ، آذر و دی 1368 ، شماره 27 ، (از صفحه 90 تا 108)

منبع اینترنتی(کلیک کنید)

 


توضیحات:

*خواجه علاءالدین محمد و خواجه علاءالدین هندو :
 علاءالدّين محمّد ، علاء الدّين هندو نيست .  .  چُنانکه برخی پنداشته  اند « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » یک نفر نیست بلکه دو نفرند . در سال 736 که « علاءالدّین محمّد » ، وزیر بوده ، در پی عزل او و نصب « علاءالدّین هندو » بوده  اند . [ شبانکاره  ای ( یا نایب فریومدی ) / 2 ، ص 306 ]  « علاءالدّین محمّد » نام پدرش هم « محمّد » است ( عمادالدّین محمّد واقفِ خانقاه سلطانیّه زنجان ) [ حکیم الدِین فریومدی ، نسخۀ خطّی حدائق الوثائق ؛ ابن یمین ، ص 59 ، 124 ، 145 ] « علاءالدّین هندو » ، ( برادر خواجه جلال  الدّين بايزيد واقفِ خانقاه فریومد ) لقب پدرش « وجیه  الدّین زنگی » است . [ حکیم  الدِین فریومدی ، نسخۀ خطّی حدائق الوثائق ؛ شبانکاره  ای [ یا نایب فریومدی ] / ‏2 ، ص  326 ؛ ابن  یمین ، ص 67 ، 132 ، 544 ] « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » هر دو از خاندان زنگی بن طاهر فریومدی ، هر دو وزیر و هر دو ممدوح ابن  یمین بوده  اند .   حکیم  الدّین فریومدی کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » را به نام ؛ عَلاءُ الدِّین مُحَمّد بن عِمادُ الدِّین مُحَمّد و کتاب « تحفۀ جلالیه » را به نام « خواجه جلال  الدّین ابویزید برادر علاءالدّین هندو » نوشته است .

(توضیحات از آقای مهدی یاقوتیان ، پژوهشگر و مدیر وبلاگ خطه فریومد)

 

کوچه پس کوچه پیوندها

کلیک کنید:

رهبری دینی ویژگی مشترک انقلاب اسلامی ایران و نهضت سربداران سبزوار


نظر شما؟
نام:
ايميل:
وب:
عدد روبرو:


خطّه فريومد / فرومد | ايميل |وب
0 مخالف 0 موافق
با سلام
در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1392 مطلبي در « خطّۀ فريومد / فرومد » درج شده با عنوان فریومد / فرومد چه چیز نیست ؟! ( 4 ) [ علاءالدّين محمّد ، علاء الدّين هندو نيست . ] و در پايان نتيجه گيري شده است . چُنانکه برخی پنداشته اند « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » یک نفر نیست بلکه دو نفرند . در سال 736 که « علاءالدّین محمّد » ، وزیر بوده ، در پی عزل او و نصب « علاءالدّین هندو » بوده اند . [ شبانکاره ای ( یا نایب فریومدی ) / 2 ، ص 306 ] « علاءالدّین محمّد » نام پدرش هم « محمّد » است ( عمادالدّین محمّد واقفِ خانقاه سلطانیّه زنجان ) [ حکیم الدِین فریومدی ، نسخۀ خطّی حدائق الوثائق ؛ ابن یمین ، ص 59 ، 124 ، 145 ] « علاءالدّین هندو » ، ( برادر خواجه جلال الدّين بايزيد واقفِ خانقاه فریومد ) لقب پدرش « وجیه الدّین زنگی » است . [ حکیم الدِین فریومدی ، نسخۀ خطّی حدائق الوثائق ؛ شبانکاره ای [ یا نایب فریومدی ] / ‏2 ، ص 326 ؛ ابن یمین ، ص 67 ، 132 ، 544 ] « علاءالدّین محمّد » و « علاءالدّین هندو » هر دو از خاندان زنگی بن طاهر فریومدی ، هر دو وزیر و هر دو ممدوح ابن یمین بوده اند . حکیم الدّین فریومدی کتاب « الحِکمَةُ فِی الاَدعِیَّةِ وَ المَوعِظَةُ لِلأُمَّةِ » را به نام ؛ عَلاءُ الدِّین مُحَمّد بن عِمادُ الدِّین مُحَمّد و کتاب « تحفۀ جلالیه » را به نام « خواجه جلال الدّین ابویزید برادر علاءالدّین هندو » نوشته است .
28 بهمن 1392 - ساعت 03:38

اسرارنامه: با سلام و سپاس از حضور و نظر ارزشمندتان.
اطلاعاتی که شما ارائه دادید به انتهای این مطلب در بخش توضیحات افزوده شد.
پیروز باشید...

• عملکرد اسرارنامه را چگونه ارزیابی می کنید؟








تبليغات